حسن حسن زاده آملى
40
دروس معرفت نفس (فارسى)
اميد است كه با بلند انديشى اين ذوات عزيز كه آحاد نامور اجتماع آيندهء نزديك ما خواهند بود داراى مدينهء فاضله گرديم در همين جا سخن را كوتاه كنيم و گوييم به اميد ديدار . درس يازدهم مدتى اين مثنوى تأخير شد * مهلتى بايست تا خون شير شد از كاوش و پرسشى كه در درس پيش ، پيش كشيده بوديم ، به اين نتيجه رسيدهايم كه هر آنچه همواره از حركت به غايت و كمال خود مىرسد چون اتفاقى نيست دين و آيينى دارد ؛ و گفتيم اين خود اصلى است كه بر اصول هشتگانهء پيش افزوده مىشود . پس به طور اصلى جداگانه گوييم : اصل نهم : هر آنچه كه از حركت به كمال مىرسد آيينى دارد . اكنون شايسته است كه درباره حركت و متحرك سخن به ميان آوريم . حركت را به فارسى جنبش مىگوييم ، آنچه كه در حركت است بايد فاقد كمالى باشد كه به سوى آن كمال رهسپار است تا آن را تحصيل كند و چون به مقصود رسد ، حركت به سوى آن معنى ندارد . پس از رسيدن متحرك به غايت ، حركت به سوى آن نيست بلكه در آن حال سكون است . در نظر بگيريد كه شخصى از مبدأى مىخواهد به منتهايى برسد ، چون به منتهى رسيد اين حركت به پايان رسيد و متحرك به مقصود نايل شد و ديگر حركت به سوى همان منتهى بىمعنى است . در دروس گذشته دانستهايم كه كمال از آن وجود است ، و وجود است كه داراى كمال است بلكه خود وجود كمال است ؛ و كمال وجود است . پس متحرك كه در حركت است با اين كه خود موجود است به سوى وجود مىرود . پس بايد گفت از وجود ناقص به سوى وجود كامل مىرود و از كامل به كاملتر و همچنين . مثلا يك دانشپژوه داراى بينش و استعداد و قوايى است كه هر يك در مرتبهء خود